تبليغاتX
بیدسک ما - شمعي كه خاموش شد...
درباره زادگاهم روستای بیدسک ازتوابع بیرجندو...

معلم شمعي...

       امروز 12 ارديبهشت روز معلمه.ديروز تو بازار غوغاي خريد كادو بود.مردم باوجود وضعيت بد معيشتي سرگرم خريد بودن ،اونم براي تجليل از زحمات معلم .منم بخاطر ترس از شلوغي شبكه ها امروز پياممو واسه معلماي آشنا فرستادم.(حداقل كاري كه ازم بر ميومد)

       نبود رضا شديدا خودنمايي ميكنه.معلمي كه عشق به كارش برام كاملا محرز شده بود.جريان برميگرده به دوران دانشجويي من تو "بيرجند" ، رضا شنبه صبح قصد داشت به روستاي" گزند" كه محل خدمتش بود بره. از من دعوت كرد باهاش برم.منم كه بچه ددري هستم قبول كردم و صبح زود راه افتاديم . يه قسمتي از راه رو باموتوررفتيم: يه روستاي دورافتاده مرزي بعد از" گزيك" كه.رضا ومحمد يعقوبي مدتي اونجا خدمت كردن وانصافا هم خدمت بود.روستايي محروم بودبا تركيب جمعيتي همگي اهل تسنن، بدون لوله كشي آب شرب وتلفن ،چند ساعتي موتوربرق مختصر روشنايي به آبادي ميداد.تلويزيون تعطيل وراديو هم فقط BBC .صداي شليك چند گلوله هم اونشب گوشمونو نوازش داد.ميگفتن مسئله اي عاديه ، درگيري اشرار با ماموراي لب مرزه. يك كلام بگم:جايي كه فقط عشق به كارميتونه به آدم انگيزه موندن بده.

       ياد تمام معلمايي كه بين ما نيستن گرامي وخاطر همه اونايي  كه هستن عزيز.

+ نوشته شده در  87/02/12ساعت 0:2  توسط محمدرضاعلی زاده |