تبليغاتX
بیدسک ما - به یادت...
درباره زادگاهم روستای بیدسک ازتوابع بیرجندو...

 به یادت داغ بردل می نشانم           زدیده خون به دامن می فشانم

چونی گرنالم ازسوزجدایی                  نیستان رابه اتش میکشانم

به یادت ای چراغ روشن من                    ز داغ دل بسوزد دامن من

ز بس در دل گل یادت شکوفاست             گرفته بوی گل پیراهن من

زنده يادمحمد رضا عليزاده

       مدتيه وبلاگمو بروز نميكنم.اما اينو ديگه بايد مينوشتم.ديشب خونه عمو حامد به يادرضا جلسه دوره قرآني برگزار شد.

       پسر عموم ونزديكترين دوستم روز ۲۹ فروردين بعد ازيك هفته كما (البته مرگ مغزي)تو بيمارستان امام رضا(ع)بيرجندفوت كرد.اونقد اين اتفاق واسم ناگهاني  ودردناك بود كه هنوز ذره اي هم از روزاي اول فاصله نگرفتم .من اونو همزاد خودم ميدونستم.انگار خودم رفتم.بد نيست يكم حاشيه اي نزديكتر از اصل مطلب برم:

       درپزشكي  عارضه اي داريم به نام ناشنوايي شغلي. اين اتفاق وقتي ميفته كه فرد براي مدت طولاني در معرض صداي دستگاهها قرار گيرد،اونوقت ديگه گوش اين صداها رو نميشنوه. اينو گفتم تا يادآوري كنم ما آدما توزندگي روزمره مون دچار ناشنوايي مي شيم.هرروزصداي پاي مرگ رو ميشنويم اما بعد از مدتي ديگه گوشمون حساسيتشو از دست ميده.

       بد نيست مرگو هميشه جلو ديده داشته باشيم شايد خيلي صفات بدو ترك كنيم ومسلح به صفات پسنديده بشيم.

+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 19:8  توسط محمدرضاعلی زاده |